Podcastsتاریخ تازه‌ها

تاریخ تازه‌ها

تاریخ تازه‌ها
Nieuwste aflevering

79 afleveringen

  • مارک بلوک، میهن‌دوست و مورخ نامدار، در آرامگاه مشاهیر فرانسه می‌آرامد

    23-06-2026
    امروز سه‌شنبه ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶ مارک بلوک، مورخ نامدار و مبارز تسلیم‌ناپذیر «نهضت مقاومت ملی فرانسه» هشتاد و دو سال پس از اعدام او به دست نازی‌های آلمان به پانتئون راه خواهد یافت. از این پس، این مورخ و کارشناس تاریخ قرون وسطی که زندگی خود را وقف خدمت به فرانسه کرد به همراه همسر و دستیارش، سیمون ویدال، در آرامگاه بزرگان فرانسه خواهد آرمید.
    او در سال ۱۹۱۴ با عنوان گروهبان در هنگ ۲۷۲ پیاده نظام فرانسه اسلحه به دست گرفت و در جنگِ جهانی اول با دشمنان فرانسه جنگید. او آن جنگ را با درجۀ سروانی به پایان رساند و مفتخر به دریافت نشان «لژیون دوُنوُر» و نشان «صلیب جنگ» با چهار تقدیرنامه شد. سپس با تکیه بر تجربه‌هایش در جنگ، در مقام مورخ به اندیشه‌ورزی دربارۀ «اخبار جعلی جنگ» و «باورهای جمعی» پرداخت. سپس، نتایج اندیشه‌ورزی‌هایش را در سال ۱۹۲۴ در کتابی ارجمند زیر عنوان «پادشاهان معجزه ‌گر» منتشر کرد.
    مارک بلوک در ۱۶ ژوئن ۱۹۴۴در سن ۵۸ سالگی به جرم شرکت فعال در «نهضت مقاومت ملی فرانسه»، بدون محاکمه‌ به دست گشتاپوی لیون تیرباران شد. این مورخ بزرگ پیش از آنکه کشته شود، ناگزیر شده بود محدودیت‌هایی را متحمل شود که حکومت ویشی برای یهودیان وضع کرده بود. مارک بلوک سپس مشمول عفو تحقیرآمیز معافیت اداری شد که ویشی برای دانشگاهیان مهم در نظر گرفته بود. اما سرانجام، در مارس ۱۹۴۳ پس از حملۀ نازی‌ها به «منطقه جنوبی» از کار برکنار شد.
    با شعله‌ور شدن جنگ جهانی دوم و امضای آتش‌بس میان فرانسه و آلمان نازی در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۰، مارک بلوک پایانِ تراژیکِ زندگانی‌اش را سه سال پیش از تیرباران شدنش به دست نازی‌ها پیش‌‌گویی کرد. او در «سَن دیدیه دوُ فوُرمان» در کنار ۲۹ عضو دیگر نهضت مقاومت نوشت: «در دو جنگ اخیر فرصت نیافتم برای فرانسه بمیرم. دست‌کم امروز می‌توانم این را صادقانه بگویم: من در مقام فرانسویِ میهن‌دوست، همان‌گونه که برای فرانسه زیسته‌ام، برای فرانسه نیز می‌میرم.»
    در آن وصیت‌نامه که مارک بلوک آن را در ۱۸ مارس ۱۹۴۱ نوشته، آمده است: من به پیروی از سنّت دیرینۀ خانوادگی‌ به سرزمین مادری‌ام دلبسته‌ام، از میراث معنوی و تاریخ آن تغذیه کرده‌ام و به واقع، نمی‌توانم کشور دیگری را تصور کنم که بتوانم در آن به این آسانی نفس بکشم. من این کشور را بسیار دوست داشته‌ام و با تمام وجود به آن خدمت کرده‌ام.
    مارک بلوک در نخستین وصیت‌نامه‌اش نیز که آن را در گرماگرم جنگ بزرگ در اوایل سال ۱۹۱۵ نوشته بود، می‌گوید: از هیچ چیز پشیمان نیستم. من همیشه زندگی را دوست داشته‌ام، اما اکنون آمادۀ فداکاری هستم و آن را می‌پذیرم. این را بی‌هیچ لرزشی، با جرأت تمام و با سرافرازی می‌گویم.
    مارک بلوک در سال ۱۸۸۶ در شهر لیون در خانواده‌ای از یهودیان آلزاسی متولد شد که پس از شکست فرانسه در جنگ با پروس در سال ۱۸۷۰ و الحاق آلزاس-موُزِل به امپراتوری آلمان، فرانسه را برای زندگی انتخاب کردند. او در محیطی سرشار از ارزش‌های جمهوری سوم بزرگ شد. فرانسه برای اعضای خانوادۀ بلوک کشوری بود که به آنان ملیت، ملیت انقلاب فرانسه، را داده بود. به همین سبب بود که در یهودیان آلزاسی حس نیرومند وظیفه‌شناسی، مدیون بودن و تعهد به فرانسه رشد کرده بود.
    مارک بلوک در دورۀ میان دو جنگ نام و آوازه پیدا کرد. در سال ۱۹۲۹ به همراه همکارش ، لوسین فِور، مجلۀ «سالنامۀ تاریخ اقتصادی و اجتماعی» را بنیان گذاشت که سرچشمۀ انقلابی در تحقیقات تاریخی شد. مکتب جهانگستر تاریخنگاری «آنال» پیرامون آن مجله شکل گرفت. او هفت سال بعد، مدرّس تاریخ اقتصادی و اجتماعی در دانشگاه سوربن شد و سپس به مقام استادی دانشگاه رسید.
    ایدۀ انتشار مجله‌ای ویژه دربارۀ «تاریخ اقتصادی و اجتماعی» را مارک بلوک و لوسین فور پس از جنگ جهانی اول با الهام از مجلۀ پیشرو آلمانی با عنوان «فصلنامۀ تاریخ اجتماعی و اقتصادی» که از  سال ۱۹۰۳ منتشر می‌شد، مطرح کردند. آنان امیدوار بودند با پیشنهادهای اندیشیده و سازندۀ خود در زمینۀ «روش‌‌شناسی تاریخی» و به طور کلی تاریخ‌نگاری، از «تاریخ سیاسی» که  شیوۀ رایج و مسلط تاریخ‌نگاری در آن روزگار بود، فاصله بگیرند. آن دو زیر تأثیر افکار «هانری بِر»، بنیانگذار «مجلۀ سنتز» نیز بودند. آن مجله در سال ۱۹۰۰ تأسیس شده بود و هر دوی آنان با آن همکاری می‌کردند.
    در سال ۱۹۳۹ هنگامی که جنگ جهانی دوم درگرفت، مارک بلوک پدر شش فرزند بود. با این حال، تصمیم گرفت دوباره جامۀ سربازی به تن کند، هرچند به دلیل مسئولیت‌های خانوادگی‌اش مجبور به این کار نبود. او خود را به طنز «سالمندترین کاپیتان فرانسه» می‌نامید. او سپس در مقام افسر مسئول تأمین سوخت ارتش اول خدمت کرد و پنجمین و آخرین تقدیرنامه خود را دریافت کرد.
    در روزهای پایانی نبرد خونین بندر «دنکرک»، از آن بندر به بریتانیا منتقل شد، اما تصمیم گرفت بی‌درنگ به فرانسه بازگردد. او برای آنکه اسیر نشود، یونیفرم خود را رها کرد و به خانواده‌اش در شهرستان «کروُز» در مرکز فرانسه پیوست. در آنجا بود که کار تاریخ‌نگاری را از سر گرفت و رساله‌ای دربارۀ علل شکست متفقین نوشت که پس از مرگش در سال ۱۹۴۶ با عنوان «هزیمت غریب» یا «شکست عجیب» منتشر شد. نبرد «دنکرک» نبردی در ماه‌های آغازین جنگ جهانی دوم در پیرامون شهر بندری «دنکرک» در شمال فرانسه، میان ارتش آلمان نازی و متفقین غربی بود که سرانجام با تسلیم شدن نیروهای فرانسه و بیرون رفتن نیروهای بریتانیایی، با پیروزی نازی‌ها پایان یافت.
    باری، هشتاد و دو سال پس از تیرباران این روشنفکر متعهدِ یهودی‌تبار فرانسوی به دست نازی‌ها، سرانجام، فرانسوی‌ها جایگاه پرافتخار او را در تاریخ فرانسه به او تقدیم کردند. شکی نیست که اگر او تنها یک استاد بزرگ دانشگاه بود، وارد پانتئون نمی‌شد.
  • آیا ترامپ بدعهدی کرد و نتانیاهو را در برابر ایران تنها گذاشت؟

    16-06-2026
    امضای تفاهم‌نامه میان ایران و ایالات متحد آمریکا برای پایان دادن به جنگ و بازگشایی تنگۀ هرمز، در اسرائیل ناامیدی و تلخکامی شدیدی برانگیخته است. به نوشتۀ روزنامۀ اسرائیلی «معاریو»، به ما وعدۀ پیروزی کامل داده بودند و ما امروز با یک فاجعۀ تمام عیار روبه رو هستیم. یکی از تحلیل‌گران رادیو ارتش نیز تفاهم‌نامه را «شکست راهبردی» توصیف کرد.
    مقام‌های نظامی اسرائیل معتقدند که رئیس‌جمهور ایالات متحد آمریکا با امضای این تفاهم‌نامه نخست وزیر اسرائیل را در برابر عمل انجام شده قرار داده و اسرائیل را به‌کل به حاشیه رانده است. گفته می‌شود او بار دیگر نتانیاهو را سرزنش کرده و او را «مردی سرسخت و ناسپاس» خوانده است. گویا نتانیاهو برای آنکه خشم دولت آمریکا را برضد خود برنینگیزد، ترجیح داده است پاسخی به ترامپ ندهد.
    به گفتۀ یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون میانه‌رو، جای تأسف است که رئیس جمهور آمریکا با اسرائیل مانند یک کشور تحت‌الحمایه رفتار می‌کند که باید دربارۀ امنیت ملی خود از ایالات متحد دستور بگیرد. رژیم ایران پابرجاست و برنامه‌های آن در زمینۀ موشک‌های بالستیک و صنعت هسته‌ای هم‌چنان ادامه دارد.
    از دیدگاه اسرائیل، از جمله مسائلی که در این تفاهم‌نامه حل نشده باقی مانده، مسألۀ ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده تا ۶۰ درصد است. به گفتۀ مقام‌های اسرائیلی، این درصد از اورانیوم غنی شده در چند ماه می‌تواند به ۹۰ درصد برسد و اگر چنین اتفاقی بیفتد ایران می‌تواند ده بمب اتمی تولید کند.
    گزارش مطبوعات وابسته به رژیم ایران دربارۀ این تفاهم‌نامه نشان می‌دهد که نگرانی‌های‌های دولت اسرائیل بی‌دلیل نیست. به نوشتۀ تابناک، این تفاهم‌نامه راهی برای مذاکرات آینده در جهت رسیدن به توافقی جامع می‌گشاید. درواقع، این تفاهم‌نامه خروجیِ دو جنگ اخیر با ایران است: جنگ ۱۲ روزۀ ژوئن ۲۰۲۵ و جنگ فوریه - مارس ۲۰۲۶.  به نوشتۀ این سایت خبری- تحلیلی، دیپلماسی زمانی جدی شد که جنگ در عمل نتوانست به خواسته‌های آمریکا جامۀ عمل بپوشاند.
     هدف‌هایی که رئیس جمهور آمریکا برای شروع تجاوز نظامی به ایران مطرح کرده بود، این‌ها بودند: «تغییر رژیم»، محدود کردن برنامۀ موشکی ایران، برچیدن برنامۀ هسته‌ای ایران و قطع حمایت ایران از متحدان منطقه‌ای‌اش. ناممکن بودن «تغییر رژیم» خیلی زود پس از گذشت دو هفته از جنگ آشکار شد هنگامی که ترامپ از گروه‌های کُرد ایرانی ساکن اقلیم کردستان عراق گلایه کرد و گفت : از ایدۀ حملۀ آن‌ها به خاک ایران حمایت نمی‌کند.
    به نوشتۀ تابناک، دربارۀ برنامۀ هسته‌ای ایران دو موضوع برای دولت آمریکا و شخص ترامپ اهمیت داشت؛ یکی «غنی سازی صفر» و دیگری تصاحب یا منهدم کردن ذخایر اورانیوم غنی شده یا به تعبیر ترامپ «غبار هسته‌ای». ترامپ پس از جنگ ۱۲ روزه مدعی شد که برنامۀ هسته‌ای ایران را نابود کرده است. گزارش‌های بعدیِ دولت آمریکا نشان داد که چنین اتفاقی نیفتاده است. بنابراین، مذاکره در دستور کار دولت آمریگا قرار گرفت تا آنچه را در عملیات نظامی نتوانسته بود به دست آوَرَد با مذاکره حاصل کند.
    ایستادگی ایران در مذاکرات پیش از جنگ ۴۰ روزه، دولت آمریکا را به سوی جنگی دیگر کشاند تا تکلیف ایران را یکسره کند. آمریکا و اسرائیل پیش‌بینی می‌کردند با تجاوز نظامی مشترک، شورش خیابانی در ایران رخ خواهد دهد و نظام سرنگون خواهد شد. گویا این نقشه را «دیوید بارنیا»، رئیس وقت موساد، کشیده بود. اما این نقشه نیز به نوشتۀ تابناک، با دفاع موزاییکی و شبکۀ رهبری ایران و چابکی این شبکه به شکست انجامید.
    ترامپ به هدف دیگرش نیز که محدود کردن برنامۀ موشکی ایران بود، نرسید. در جنگ ۴۰ روزه موشک‌ها نشان دادند چه جایگاهی در دکترین نظامی ایران دارند. در متن تفاهم‌نامه، بر خلاف ادعا‌ی ترامپ، اشاره‌ای به موضوع موشکی ایران نشده است. بنابراین، این موضوع نیز نشان‌دهندۀ شکست سومین هدف اعلام شدۀ ترامپ برای تجاوز به ایران است.
    در زمینۀ هسته‌ای نیز آنچه ترامپ می‌خواست «غنی سازی صفر» بود و تجاوز نظامی او در ژوئن ۲۰۲۵ بیشتر با این هدف انجام گرفت. اما او پس از امضای تفاهم‌نامه اعلام کرد که برپایۀ هر توافق نهایی، ایران غنی‌سازی اورانیوم را با درصد پایین انجام خواهد داد تا ارتش نتواند از آن استفاده کند. به نوشتۀ تابناک، اگرچه ترامپ دوست ندارد تفاهم او با برجام مقایسه شود اما به نظر نمی‌رسد این تفاهم چیزی فراتر از برجام باشد.
    هدف اعلام شدۀ دیگر ترامپ برای تجاوز به ایران تغییر سیاست منطقه‌ای ایران و قطع حمایت از «نیرو‌های نیابتی» بود. به نوشتۀ تابناک، این موضوع نه تنها در تفاهم نامه نیامده، بلکه تأکید این تفاهم‌نامه بر توقف جنگ در تمام جبهه‌ها نشان دهندۀ پذیرش نفوذ منطقه‌ای ایران و پذیرش اصل «وحدت جبهه‌ها و میدان‌ها»ست.
    تابناک سرانجام می‌افزاید: شاید مهم‌ترین بخش این تفاهم‌نامه حفظ حاکمیت ایران بر تنگۀ هرمز باشد. ترامپ پس از تفاهم با ایران اعلام کرد تنگۀ هرمز بدون عوارض باز می‌شود. ایران نیز اعلام کرده است عوارض نخواهد گرفت. اما برای خدمات ارائه شده پولی دریافت خواهد کرد که شکل حقوقی دارد و مستند به کنوانسیونِ ۱۹۸۲ دربارۀ حقوق دریا‌ها  و کنوانسیونِ ۱۹۵۸ ژنو است.
    بسیاری از کارشناسان، ایران را پیروزمند جنگ توصیف می‌کنند. به گفتۀ «دانیل بی شاپیروُ»، سفیر پیشین آمریکا در اسرائیل، سناریویی که اتئلاف آمریکایی- اسرائیلی تصور کرده بود، واقعیت نیافت: دونالد ترامپ گمان می‌کرد رژیم ایران به سرعت سقوط خواهد کرد، اما چنین نشد. این رژیم در برابر حملات سنگین آمریکا و اسرائیل ایستادگی کرد و با ضدحمله‌های اثربخش توانست بر نیروی خود از نظر استراتژیک بیفزاید. بسیاری از کشورهای منطقه اکنون به دنبال جلب رضایت ایران هستند و می‌خواهند با تنش‌زدایی روابط خود را با آن کشور بازسازی کنند. بازگشایی تنگۀ هرمز مهمترین دستاورد این تفاهم‌نامه است. البته، این تنگه پیش از جنگ باز بود و ما اکنون با لغو تحریم‌ها، برای بازگشایی آن هزینه می‌کنیم.
    به نوشتۀ «اِستِر سوُلوُموُن»، تحلیل‌گر ارشد روزنامۀ اسرائیلی هاآرتص، این تفاهم‌نامه برای نتانیاهو شکست در چندین جبهه است. قرار بود جنگ با خنثی کردن کامل توانایی ایران برای تهدید اسرائیل، سرانجام، به دغدغۀ چندین دهۀ نتانیاهو پایان دهد. اما چنین نشد.
    به گفتۀ روُموآلد سیورا، مدیر «انستیتوی روابط بین‌الملل و استراتژیک» فرانسه، نتانیاهو ایرانِ مسلح به سلاح هسته‌ای را تهدیدی برای اسرائیل می‌داند. این تفاهم‌نامه به تهدید هسته‌ای ایران پایان نمی‌دهد. این تهدید بر بقای سیاسی او نیز سنگینی می‌کند. با این تفاهم‌نامه نتانیاهو به احتمال زیاد در انتخابات پاییز امسال شکست خواهد خورد و روانۀ دادگاه خواهد شد. شاید سال ۲۰۲۷ را در زندان سپری کند و این را به خوبی می‌داند. او نخست وزیری است که در آستانۀ سقوط قرار دارد، به شدت ناامید است و احساس می‌کند آمریکایی‌ها به‌ویژه ترامپ او را در نیمه راه رها کرده‌اند.
  • چرا ترامپ برای رسیدن به توافق با ایران عجله دارد؟

    09-06-2026
    در روزهای اخیر تنش‌ در خلیج فارس دوباره بالا گرفت. یکشنبه هفتم ژوئن، ایران در واکنش به نقض آتش‌بس در لبنان چندین موشک‌ به سوی اسرائیل شلیک کرد و اسرائیل نیز شبانه به چند نقطه در ایران حملۀ هوایی کرد. این تبادل آتش میان دو کشور در حالی انجام می‌گیرد که دولت ترامپ هم‌چنان می‌کوشد به توافقی با ایران دست یابد.
    چند ساعت پس از شليک موشک‌های بالستیک ايران به شمال اسرائيل، رئیس جمهوری آمریکا در گفت‌وگو با روزنامۀ فایننشال‌تایمز گفت: این حملات تأثیری در روند مذاکرات آمریکا و ایران نخواهد داشت. او سپس افزود: نخست‌وزیر اسرائیل سرانجام ناگزیر خواهد شد توافق میان ایالات متحد آمریکا و ایران را بپذیرد. او چاره‌ای جز این ندارد. من هستم که تصمیم می‌گیرم. همۀ تصمیم‌ها را من می‌گیرم. نتانیاهو تصمیم‌گیرنده نیست.
    اصرار ترامپ برای رسیدن به توافق با جمهوری اسلامی ایران علت‌های گوناگون دارد. نخست اینکه جنگ، آن گونه که ترامپ و نتانیاهو برنامه‌ریزی کرده بودند، پیش نرفت. رژیم ایران نه تنها سرنگون نشد بلکه به رغم ضربه‌های سنگینی که خورد، ایستادگی کرد. به گفتۀ جان مِرشایمِر، کارشناس روابط بین‌الملل و استاد دانشگاه شیکاگو، اگر ایالات متحد آمریکا به پیروزی تام و تمام، مانند پیروزی آن کشور در برابر آلمان نازی یا امپراتوری ژاپن، دست می‌یافت، جنگ با ایران از مدت‌ها پیش به پایان رسیده بود. آمریکای پیروزمند شرایط خود را به کشور شکست‌خورده زورآور می‌کرد و همه چیز پایان می‌یافت. اما در جنگ کنونی با ایران چنین اتفاقی نیفتاد. ایران توانایی‌ها، ارادۀ سیاسی و انگیزۀ نیرومند برای ادامۀ جنگ را با تبدیل کردن آن به یک جنگ فرسایشی حفظ کرد.
    به گفتۀ جان مِرشایمِر، این فکر که ابتکار عمل در این جنگ در دست آمریکا و اسرائیل باقی خواهد ماند و آن‌ها هستند که تصمیم می‌گیرند جنگ چه زمانی آغاز شود، چه زمانی و با چه شرایطی پایان یابد، در اصل، توهمی بیش نبود. کم و بیش همۀ محاسبات آن‌ها غلط از آب درآمد. ترامپ و نتانیاهو استقلال استراتژیک ایران را دست‌کم گرفتند و در دامی افتادند که خود گسترده بودند. دعوت از جوانان کشور برای برانداختن رژیم در زیر بمباران‌های بی‌امان، خطای محاسباتی بود. به احتمال زیاد، ایرانیانی که به خدمت موساد درآمده بودند اطلاعات نادرست در اختیار اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها گذاشته بودند.
    به گفتۀ این کارشناس، در این جنگ ایالات متحد و اسرائیل بر شدت بمباران‌ها افزودند، به زیرساخت‌های حیاتی ایران حمله کردند، بی‌آنکه این احتمال را در نظر بگیرند که ایران نیز می‌تواند زیرساخت‌های حیاتی کشورهای هم‌پیمان اسرائیل و آمریکا را در خلیج فارس و نیز خاک اسرائیل را هدف حملات موشکی و پهپادی قرار دهد. ایران این کار را به آسانی انجام داد، زیرا انبوهی موشک بالستیک و پهپاد دارد که بیشتر آن‌ها بسیار دقیق عمل می‌کنند. توان موشکی و پهپادی ایران نه یک تهدید انتزاعی بلکه تهدیدی ملموس، فوری و جدی است. رژیم ایران این اهرم‌ دفاعی را در محیطی توسعه داده است که انباشته از پایگاه‌ها و هدف‌های آسیب‌پذیر دشمنان آن کشور است.
    حمله به تأسیسات «آب شیرین‌کن» کشورهای عرب خلیج فارس، درواقع، حمله به هستی و بقای آن کشورهاست. بدون آب، حیات از آن کشورها رخت برمی‌بندد. مِرشایمِر ​​این موضوع را روشن و بی‌پرده بر زبان می‌آورد: ایران می‌تواند آن کشورها را ویران کند؛ می‌تواند زیرساخت‌هایی را که آن کشورها را سرپا نگه می‌دارند، نابود کند.
    بنابراین، اصرار ترامپ برای رسیدن به توافق با جمهوری اسلامی بی‌علت نیست. افزون بر این‌ها، حسابگری‌های سیاسیِ زودگذر و الزام‌های موقتی نیز ترامپ را به امضای توافق با ایران بدون در نظر گرفتن نگرانی‌های دولت اسرائیل واداشته است، مانند برگزاری جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ از ۱۱ ژوئن تا ۱۹ ژوئیه در خاک آمریکا، انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ در سوم نوامبر و برگزاری جشن دویست و پنجاهمین سالگرد امضای تاریخی اعلامیه استقلال در چهارم ژوئیه.
    از سوی دیگر، این جنگ برای ایالات متحد آمریکا بسیار پرهزینه بوده است. رقم اعلام شدۀ پنتاگون ۲۹ میلیارد دلار است. اما کارشناسان این رقم را ساختگی می‌دانند. به گفتۀ الیزابت وارِن، سناتور ایالت ماساچوست در سنای آمریکا، جنگ با ایران ۱۰۰ میلیارد دلار هزینه روی دست دولت آمریکا گذاشته است.
    برآوردهای دولت از هزینۀ جنگ دربرگیرندۀ خسارت‌های وارد شده به پایگاه‌های آمریکایی در خاورمیانه، مانند کویت، نیستند. دست‌کم ۱۶ پایگاه آمریکایی در هشت کشور گوناگون منطقه به شدت آسیب دیده‌اند. از بعضی پایگاه‌های آسیب دیده دیگر نمی‌توان استفاده کرد. برای مثال، آنچه در تصویرهای ماهواره‌ای شبیه توپ‌های گُلف به نظر می‌رسد، در واقع، گنبدهایی هستند که از دیش‌های ماهواره‌ای حیاتی برای ارتباطات محافظت می‌کنند. ایران این فناوری‌های گران‌قیمت را به طور منظم و دقیق هدف قرار داده است.
    به نوشتۀ منابع معتبر از جمله اندیشکدۀ آمریکاییِ «انستیتو واشنگتن»، در این جنگ، ایران ۱۵۵ کشتی و ایالات متحد ۴۲ هواپیما از دست داده‌اند. تبادل آتش میان دو کشور نیازمند استفاده از مهمات فراوان بود. آمریکایی‌ها در مجموع ۴۵۰۰ موشک بسیار گران‌قیمت از انواع گوناگون شلیک کرده‌اند و ایرانی‌ها صدها موشک و مهم‌تر از همه ۴۴۰۰ پهپاد ارزان‌قیمت اما بسیار دقیق و ویران‌گر پرتاب کرده‌اند.
    اما تلفات جانی دو طرف در این جنگ نامتقارن قیاس‌‌پذیر نیست. به گفتۀ پنتاگون، در مجموع ۱۳ سرباز آمریکایی در این جنگ کشته شده‌اند. اما در ایران، به گزارش «هرانا» (انجمن حقوق بشر ایرانی مستقر در ایالات متحد آمریکا)، دست‌کم ۳۶۳۶ نفر از جمله ۱۷۰۰ غیرنظامی جان خود را از دست داده‌اند.
    در نخستین روز حملۀ هوایی اسرائیل و آمریکا در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ به ایران، مدرسه ابتدایی دخترانۀ میناب سه بار هدف حمله قرار گرفت. به گزارش یونیسف، در آن حمله دست‌کم ۱۶۸ نفر کشته شدند که بیشتر آنان دختران مدرسه‌ای ۷ تا ۱۲ ساله بودند. ۹۵ نفر نیز زخمی شدند. ارتش آمریکا مسئول آن کشتار بود چنان که از همان آغاز جنگ، بسیاری از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی متوجه شدند که جان ایرانی برای رهبران آمریکا و اسرائیل ارزشی ندارد. کارشناسان، این حقیقت را نیز یکی از علت‌های بی‌صبری ترامپ در پایان دادن به این جنگ می‌دانند.
    یک علت مهم دیگر نیز این حقیقت است که ایران توانایی‌های نظامی خود را به سرعت بازسازی می‌کند. باختران در غرب کشور و سایت پرتاب موشک زیرزمینی آن، هدف بیش از دوازده حمله قرار گرفت. اما نیروهای ایرانی به بازسازی سریع آن پرداختند. از زمان آتش‌بس، بولدوزرهای ایرانی شبانه روز در حال گشودن راه‌های ورود به تونل‌ها هستند و جاده‌های جدیدی ساخته شده است. به گزارش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، جمهوری اسلامی ۷۰ درصد از ذخایر موشکی خود را دوباره پُر کرده است و در بارۀ برنامه هسته‌ای آن هیچ مدرکی در دست نیست که نشان‌دهندۀ نابودی واقعی ظرفیت غنی‌سازی اورانیوم باشد. گویا تنها راه دولت آمریکا هم‌اکنون رسیدن به یک توافق با جمهوری اسلامی است.
    بنابراین، چنان که بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی به درستی می‌گویند، در این میان کلاه مردم ایران پس معرکه مانده است.
  • جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و اصطلاح ساختگی تمدن یهودی- مسیحی

    02-06-2026
    جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، جنگ روایت‌ها و گفتمان‌ها نیز هست. چندی پیش بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، گفت: امروز سربازان اسرائیل در غزه و لبنان و ایران هم برای دفاع از دولت یهود می‌جنگند و هم برای پاسداری از آنچه تمدن در برابر بربریت می‌نامیم. این نبرد تنها به اسرائیل مربوط نمی‌شود، بلکه نبردی است مشترک برضد کسانی که آن‌ها را بربر می‌نامیم. هدف این نبرد تنها حفظ اسرائیل نیست، بلکه دفاع از تمدنی است که بر سنت یهودی ـ مسیحی استوار است. 
    به گفتۀ او، اگر مَکابیان شکست می‌خوردند، نه یهودیت باقی می‌ماند و نه تمدن یهودی ـ مسیحی و ارزش‌هایی که غرب بر پایۀ آن‌ها شکل گرفته است.
    مکابیان خانواده‌ای یهودی بودند که در قرن دوم پیش از میلاد در برابر سیاستِ یونانی‌گریِ سلوکیان در یهودیه ایستادگی کردند و توانستند پادشاهی «حَشمونی» را در آن سرزمین برپا کنند. این پادشاهیِ یهودی در حدود یک قرن دوام آورد. از سیاست یونانی‌گریِ سلوکیان، گروه‌هایی از سرآمدانِ یهودیِ یونانی‌مآب نیز پشتیبانی می‌کردند.
    اما پیش از پرداختن به اصطلاح کم و بیش تازۀ «تمدن یهودی- مسیحی» ضروری است اندکی در بنیادهای فرهنگ اروپایی که زیر عنوان «فرهنگ غربی» نیز از آن یاد می‌کنند، درنگ کنیم. اروپا بدون اندیشۀ اروپایی معنایی ندارد. این اندیشه، دست‌کم در ذهن اندیشه‌گران اروپایی، بر پایه‌هایی استوار است که ربطی به یهودیت ندارند. برای مثال، پُل والری، اندیشه‌گر نامدار فرانسوی، می‌گفت: ملت‌هایی که در طول تاریخ از سه منبع اثر پذیرفته‌اند، اروپایی‌اند. نخست، امپراتوری روم؛ دوم، مسیحیت؛ و سوم، یونان باستان.
    به گفتۀ او، امپراتوری روم مثال اعلایِ قدرتِ سازمانیافته و پایدار بود که بشر توانسته است پدید بیاورد. در هرجا که حاکمیتِ نهادها و قوانینِ آن امپراتوری را به رسمیت شناختند و از دستگاه قضایی و جایگاه والایِ قضات آن تقلید کردند، آنجا اروپاست. مسیحیت فرمانگزارانِ پراکندۀ امپراتوری روم را که خدایانِ گوناگون را می‌پرستیدند، به پرستندگانِ خدایی یگانه تبدیل کرد و بدین‌سان، آنان را از نظر اخلاقی یکی کرد، پدیده‌ای که بسیار مهم‌تر و اثرگذار‌تر از وحدت سیاسی بود. دربارۀ تأثیر یونان باستان نیز می‌گوید: اروپاییان دلبستگی به نظمِ عمومی، پرستشِ شهر و عدالتِ اینجهانی را از یونان به ارث برده‌اند.
    دربارۀ ریشه‌های تمدن اروپایی، به آثار اندیشه‌گران دیگری نیز می‌توان استناد کرد. تا پیش از جنگ جهانی دوم، کسی در اروپا از تمدن یهودی ـ مسیحی سخن نمی‌گفت. بگذریم از اینکه اروپای مدرن خود را گهوارۀ ارزش‌های دموکراتیک می‌داند که اساساً سکولار و جهان‌شمول هستند و به ریشه‌های فرهنگی یا مذهبی خاصی مربوط نیستند.
    به گفتۀ صوُفی بِسیس، مورخ یهودی‌تبارِ تونسی و نویسندۀ کتاب «تمدن یهودی-مسیحی، کالبدشکافی یک دروغ»، از قرون وسطای مسیحی تا قرن نوزدهم، یهودیان را در اروپا به چشم بیگانه و «شرقی» می‌نگریستند. یهودی در جامعه‌های مسیحی همواره قربانی تعصب و تبعیض بود. جدا از بیزاری دینی مسیحیان از یهودیان، بسیاری از نویسندگان نامدار قرن نوزدهم اروپا به‌ویژه فرانسه (مانند وُلتر، گی دُ موُپاسان یا ژوزف پرودوُن) در نکوهش یهودیان قلم‌فرسایی کرده اند.
    برای مثال، پرودوُن (فیلسوف، سیاستمدار و اقتصاددان فرانسوی) خواهان اخراج یهودیان از فرانسه، محروم کردنشان از هرگونه شغل و بازگرداندن آنان به آسیا بود. به گفتۀ صوُفی بِسیس، در دهۀ ۱۹۶۰ به ویژه با تماشای محاکمۀ تلویزیونی «آدولف آیشمن» در سال ۱۹۶۱، اروپاییان از ابعاد وحشتناک جنایت‌های نازی‌ها آگاه شدند. از آن پس بود که نسل‌کشی یهودیان در حافظۀ جمعی اروپاییان و روایت‌های رسانه‌ای و همگانی در غرب جایگاهی ویژه یافت.
    اروپاییان با آگاهی از مسئولیت جمعی خود در نسل‌کشی یهودیان به دست نازی‌ها، دچار عذاب وجدان شدند. برای رهایی از این عذاب بود که اصطلاح تمدن «یهودی-مسیحی» را ابداع کردند تا یک فصل کامل از تاریخ خود را پنهان کنند و تاوان یهود‌ستیزی مسیحی، یهودستیزی مدرن قرن نوزدهم و نسل‌کشی یهودیان به دست هیتلر را در قرن بیستم بپردازند.
    به گفتۀ این مورخ، اروپاییان و به طور کلی غربی‌ها، نیاز داشتند آنچه را که ارزش‌های اومانیستی خود می‌نامند و در کوره‌های آدم‌سوزی دود شده بود، احیا کنند. آنان با ابداع اصطلاح تمدن «یهودی-مسیحی» کوشیدند تضاد یزدان‌شناختی و دشمنیِ تاریخی میان مسیحیت و یهودیت را بپوشانند و «جهان‌شمولی اخلاقی یهودیت» را از آنِ خود کنند.
    به گفتۀ او، اروپاییان با این کار در عین حال می‌خواستند اسلام را از اروپا دور کنند. این کوشش‌ها به نظریۀ بحث‌انگیز «برخورد تمدن‌ها»ی ساموئل هانتینگتون پس از جنگ سرد انجامید که بنابر آن، روابط بین‌الملل در جهان معاصر نه برپایۀ منافع دولت‌ها، بلکه برپایۀ حوزه‌های وسیع تمدنی و وحدت فرهنگی و مذهبی استوار است که در نهایت به تضاد و درگیری می‌انجامند. تضاد «جهان یهودی-مسیحی» با «جهان اسلام» مثال آشکار برخورد تمدن‌هاست.
    توُبی گرین، پژوهشگر و مدرس مطالعات سیاسی دانشگاه بَر-ایلان اسرائیل، نیز بر همین عقیده است. به گفتۀ او، در میانۀ قرن بیستم در آمریکا به‌ویژه پس از آگاهی از هولوکاست، ایدۀ غرب به عنوان «جامعۀ یهودی-مسیحی» در مقیاس گسترده‌ای مطرح شد. هنگامی که رئیس جمهور «دوایت آیزنهاور» از ریشه‌های یهودی-مسیحیِ «مدل حکومتی آمریکا» سخن گفت، به دنبال گنجاندن فرقه‌های گوناگون مسیحی و جامعۀ یهودیان در چارچوب یک هویت مدنی مشترک بود که با ایدئولوژی‌های یهودستیزانه و الحادی فاشیسم و ​​کمونیسم سازگاری نداشت.
    به گفتۀ این پژوهشگر، امروز اصطلاح من درآوردیِ «تمدن یهودی-مسیحی» لقلقۀ زبانِ جریان‌های راست افراطی در سراسر اروپاست. برای مثال، در مانیفست حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» آمده است: حزب ما با عملکرد‌های اسلامی که برضد نظام لیبرال-دموکراتیک و مبانی یهودی- مسیحی و اومانیستی فرهنگ ماست به مبارزه برخاسته است.
    به گفتۀ این پژوهشگر اسرائیلی، سخنانی از این دست را از دهان «مَرین لوُپن»، رهبر راست افراطی فرانسه، یا «نایجل فَراژ»، رهبر راست افراطی بریتانیا، نیز همواره می‌شنویم. رسانه‌های وابسته به جریان‌های راست افراطی در کشورهای اروپایی شبانه روز اصطلاح «تمدن یهودی- مسیحی» را در بوق و کرنا می‌دمند.
    توُبی گرین معتقد است که جریان‌های راست افراطی در اروپا این اصطلاح را از روی فرصت‌طلبی به کار می‌برند. زیرا آن‌ها از اساس یهودستیزند. آن‌ها تا همین دیروز یهودیان را دشمن جامعه‌های خود می‌دانستند. اما امروز مدعی اند که از یهودیان در برابر مسلمانان که به گفتۀ آنان، یهودستیزان واقعی اند، دفاع می‌کنند.  
    چند سال پیش، رهبر راست افراطی فرانسه نیز در مصاحبه‌ با یک روزنامۀ آمریکایی گفت: من نه تنها یهودستیز نیستم، بلکه به هموطنان یهودی‌ام می‌گویم حزبی که بیشترین توانایی را در محافظت از آنان دارد، حزب ماست. امروز بزرگ‌ترین خطر، حومه‌های مسلمان نشین شهرهای فرانسه است.
  • توافق احتمالی آمریکا با ایران و بی‌اعتنایی ترامپ به نگرانی‌های نتانیاهو

    26-05-2026
    توافقی که قرار است میان ایالات متحد آمریکا و ایران امضا شود، گویا در نهایت به جنگی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه با جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند، پایان خواهد داد. اما در گام نخست، می‌باید به بازگشایی تنگۀ هرمز بینجامد. برای امضای این توافق، ترامپ با چندین رهبر و میانجی منطقه‌ای از جمله عربستان سعودی، امارات متحد عربی، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر، اردن و بحرین رایزنی کرده است. او همچنین جداگانه با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، گفت و گو کرده است.
    حساس‌ترین مسائل به‌ویژه مسألۀ هسته‌ای به مرحلۀ بعدی مذاکرات موکول شده است و این موضوع اسرائیل را بسیار نگران کرده است. به گزارش رسانه‌های اسرائیلی، توافقی که به بازگشایی تنگۀ هرمز بینجامد و نویدبخش گشایش در اقتصاد بحران‌زدۀ ایران باشد بی‌آنکه مشکل اورانیوم غنی‌شده، برنامۀ موشک‌های بالستیک و حمایت ایران از گروه‌های مسلح منطقه‌ای را حل و فصل کند، توافقی نگران کننده برای دولت اسرائیل است.
    امضای احتمالی این توافق شماری از جمهوری‌خواهان آمریکا را نیز نگران کرده است. سناتور لیندسی گراهام، پشتیبان پر و پا قرص اسرائیل و هوادار سرسخت جنگ با ایران، گفته است توافقی که ایران را در جایگاه قدرت در خلیج فارس بنشاند، «کابوسی برای اسرائیل» خواهد بود. به گفتۀ او، اگر ایران توانایی تهدید تنگۀ هرمز و زیرساخت‌های نفتی خلیج فارس را حفظ کند، تعادل منطقه‌ای یکسره تغییر خواهد کرد.
    تحلیل‌گرانی معتقدند که حسابگری‌های سیاسیِ زودگذر و الزام‌های موقتی، ترامپ را به امضای توافق با ایران بدون در نظر گرفتن نگرانی‌های دولت اسرائیل واداشته است. از ۱۱ ژوئن تا ۱۹ ژوئیۀ امسال ایالات متحد آمریکا در کنار مکزیک و کانادا میزبان جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ خواهد بود. بازی‌ها در سه شهر مکزیک، ۲ شهر کانادا و ۱۱ شهر ایالات متحد برگزار خواهد شد. در چهارم ژوئیه نیز ایالات متحد آمریکا دویست و پنجاهمین سالگرد امضای تاریخی اعلامیه استقلال را جشن خواهد گرفت.
    از سوی دیگر، در سوم نوامبر امسال انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ برگزار خواهد شد. این انتخابات، نخستین انتخابات میان‌دوره‌ای از سال ۱۸۹۴ میلادی است که در دومین دورۀ ناپیوستۀ ریاست جمهوری یک رئیس جمهور برگزار می شود. آمریکایی‌ها برای انتخاب ۴۳۵ نمایندۀ مجلس نمایندگان ایالات متحد و ۳۵ نماینده از ۱۰۰ نمایندۀ سنای آن کشور به پای صندوق‌های رأی خواهند رفت.
    اما بعضی از کارشناسان معتقدند که بی‌اعتنایی ترامپ به نگرانی‌های دولت اسرائیل، علت‌های اساسی‌تری دارد.  به گفتۀ صوُفی بِسیس، مورخ و روزنامه‌نگار یهودی‌تبارِ تونسی،  در ایالات متحد آمریکا جنبش نیرومندی از جمله در میان جمعیت یهودی آن کشور برضد سیاست کنونی اسرائیل وجود دارد. یکی از علت‌های شکست کامالا هریس در انتخابات ریاست جمهوری پشتیبانی بی‌قید و شرط او از اسرائیل بود.
    این جنبشِ نیرومند روابط آمریکا را با دولت اسرائیل دگرگون خواهد کرد. به گفتۀ این مورخ و روزنامه‌نگار سرشناس، در انتخابات شهرداری نیویورک بیش از یک سوم یهودیان آن شهر به زُهران ممدانی رأی دادند. در حالی که در کارزارهای انتخاباتی او را به سبب مخالفتش با سیاست‌های دولت اسرائیل به یهودستیزی متهم می‌کردند. در انتخابات آیندۀ ریاست جمهوری، نامزد حزب دموکرات ناگزیر است این واقعیت را در نظر بگیرد.
    در ایالات متحد دو جریانِ ناهمگون و حتی ضد هم بی‌آنکه دست به ائتلاف بزنند در جهت پایان دادن به سیاستِ پشتیبانی دولت‌ آمریکا از اسرائیل حرکت می‌کنند. هم‌اکنون، بخش بزرگی از هواداران ترامپ مخالف پشتیبانی آمریکا از اسرائیل ‌اند. برای مثال، تاکر کارلسون، تحلیل‌گر سیاسیِ محافظه‌کار و یکی از پرنفوذترین حامیان پیشینِ ترامپ، معتقد است که دستگیری و ربودن نیکلاس مادوروُ، رئیس جمهور پیشین ونزوئلا، توجیه‌پذیر است. زیرا ونزوئلا در منطقۀ نفوذ ایالات متحدِ مسیحی قرار دارد. اما پذیرفتنی نیست که آمریکا این‌همه پول و انرژی برای حمایت از کشوری در دوردست‌ها صرف کند که حتی بابت سلاح‌هایی که می‌گیرد، پولی پرداخت نمی‌کند و مردمانش مسیح بودن عیسی را انکار می‌کنند.
    به گفتۀ میشل فِهِر، فیلسوف یهودی‌تبار بلژیکی، در درون جنبش «ماگا» (عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم)، کسی از دادن   شعارهای نژادپرستانه و زن‌ستیز جلوگیری نمی‌کند. اما برای خوشایند متحد پرهزینه و ناسپاسی مانند اسرائیل از دادن شعارهای یهودستیزانه جلوگیری می‌کنند. این وضع نمی‌تواند ادامه پیدا کند. به گفتۀ این فیلسوف، نشانه‌های یهودستیزی به‌ویژه در میان «مسیحیان انجیلی» ظاهر می‌شود. ایدۀ «صهیونیزم مسیحی» در میان این مسیحیان رفته رفته رنگ می‌بازد. برپایۀ این ایده، مسیح زمانی باز خواهد گشت که یهودیان تمام فلسطین را اشغال کنند.
    به عقیدۀ میشل فِهِر، یهودستیزی در آگاهی جمعی جریان‌های راست افراطی در کشورهای غربی جایگاه ویژه‌ای دارد. برای مثال، دو جریان اصلی راست افراطی در آلمان و فرانسه به ظاهر از اسرائیل و یهودیان حمایت می‌کنند، اما در باطن هم‌چنان یهودستیز باقی می‌مانند. به گفتۀ دومینیک موئیزی، کارشناس ژئوپلیتیک و مشاور ویژه در موسسۀ روابط خارجی فرانسه، مماشات غربی‌ها با دولت اسرائیل نتیجۀ احساس پشیمانی آن‌ها از نسل‌کشی یهودیان در جنگ جهانی دوم است. اما اگر توازن قوا در جهان به سود چین و دیگر قدرت‌های غیرغربی تغییر کند، اسرائیل دیگر مانند امروز پشتیبانان بی‌قید و شرط نخواهد داشت.
    این کارشناس برجستۀ فرانسوی که خود یهودی‌تبار است، از رهبران اسرائیل می‌خواهد هرچه زودتر در سیاست‌های خود تجدید نظر کنند. به گفتۀ میشل فِهِر، سال گذشته، نتانیاهو به درستی اعلام کرد: ما «اسپارت» هستیم. اسپارت چیست؟ این شهر باستانی دو وسواس فکری داشت. نخست، دشمنان خارجی؛ و دوم، فروپاشی از درون. برای دور کردن این احساس، اسپارت می‌بایست همواره دشمن تراشی کند، بر شمار آن‌ها بیفزاید و با آن‌ها بجنگد. اما با این کار، از درون تهی می‌شد و سرانجام هر شهر و سرزمینی را در پیرامون خود خطر وجودی می‌انگاشت.
    شکی نیست که همۀ این اندیشه‌گران یهودی‌تبار در درجۀ نخست به آینده و بقای اسرائیل و هم‌زیستی آن کشور با همسایگانش می‌اندیشند.
Over تاریخ تازه‌ها
رویدادهای روز که خمیرمایۀ «اخبارِ» رسانه ها را تشکیل می دهند، فراوان ریشه در گذشته دارند و گاه بیش از آنکه حاصل گریز ناگهانی احوال روز باشند، نتیجۀ دیگرگون شدن هر چند کُند، اما ژرف و پایدار روزگاری دراز مدت اند. «تاریخ تازه‌ها» بر گذشتۀ رخدادهای روز می نگرد و در این نظر و گذر پیشینۀ چرخش‌ها‌ی کنونی را باز می نماید.
Podcast website